تبليغاتX
اندیشه نو

اندیشه نو

   اطلاعیه!!!!!!                                                       اطلاعیه!!!!!!!!!

   به دلیل بروز یه سری مشکلات ناشی از بودن نام وبلاگ به نام من و برای اینکه به دیگر نویسندگان این وبلاگ بی حرمتی نشده باشه بنده تصمیم گرفتم با انتقال این وبلاگ به وبلاگی دیگر(ولی با همین شکل و سیما ) مشکلات گذشته را تا حدی برطرف کنم.لازم به ذکر است که همه ی مطالب پست شده بر وبلاگ از روزه تاسیس تا بدین روز در این وبلاگ(که گفتم همینه تا حدودی) قرار گرفته(با مشقت فراوان و گرفتن چهار ساعت از وقت بنده) ولی انتقال نظرات به  آن امکان پذیر نبوده است.خواهش می شود از نویسندگان گرامی دیگر در این وبلاگ مطلب نگذارند و همچنین شما سروران نیز دیگر برای نظردهی به وبلاگ ذیل مراجعه فرمائید.

این وبلاگ تا ۴۸ساعت دیگر عمرش به پایان میرسد.آدرس وبلاگ جدید:

http://ideanew.blogfa.com/


 

نوشته شده توسط امین در سه شنبه 1386/11/23 ساعت 21:10 موضوع اطلاعیه های بلاگ... | لینک ثابت


حذف و اضافه

به نام خدا

هفته دیگه همین روزا روز حذف و اضافه(ترمیم) است

من که یاد روز انتخاب واحد میفتم تنم می لرزه بنابراین تصمیم گرفتم در مورد این روز یکی دو تا نکته رو متذکر بشم

اول اینکه دوستانی که تصمیم به جابجایی ساعت یک درس دارند ابتدا باید آن را حذف کرده و سپس دوباره اضافه کنند و اگر این درس برای مثال ریاضی ۲ باشد متعاقب حذف آن باید معادلات دیفرانسیل و (امار احتمالا) و اگر مدار و اندازه گیری و ....... باید همه را حذف و دوباره گرفت و در این چند ثانیه که شما مشغول حذف و اضافه مجدد می باشید این احتمال بسیار زیاد است که واحدهایی که حذف کرده اید توسط دیگران پر شود بنابراین در این رابطه نهایت توجه را داشته باشید

دوم اینکه ساعت ورود به سایت برای حذف و اضافه با توجه به تعداد واحد دانشجو معین می شود یعنی اول افرادی اجازه ورود دارند که کمترین تعداد واحد را دارند ولی باید به یک نکته توجه داشت که بعضی از دانشجویان ۲۰ واحد اختصاصی برداشته اند اما قصد حذف چند واحد را دارند بنابراین به کسانی که ۱۲ یا ۱۳ واحد دارند و قصد اضافه کردن دارند توصیه می کنم ۱۰ دقیقه یکبار مجددا به سیستم گلستان وارد شوند تا در صورت تغییرات احتمالی مطلع شوند و یا توسط مسئولان اموزش به اضافه کردن واحد بپردازند

در اخر امیدوارم مشکل همه دوستان در رابطه با برنامه هفتگی این ترم مرتفع گردد

موفق و پیروز باشید . 

 


 

نوشته شده توسط در دوشنبه 1386/11/22 ساعت 15:29 موضوع اطلاعیه های دانشجویی... | لینک ثابت


خواجه نصیر الدین طوسی - قسمت دوم

تحصيل
ايام كودكي و نوجواني محمد در شهر طوس سپري شد. وي در اين ايام پس از خواندن و نوشتن، قرائت قرآن، قواعد زبان عربي و فارسي، معاني و بيان و حديث را نزد پدر خويش آموخت.
مادرش نيز وي را در خواندن قرآن و متون فارسي كمك مي‌كرد. پس از آن به توصية پدر، نزد دايي‌اش «نورالدين علي بن محمد شيعي» كه از دانشمندان نامور در رياضيات، حكمت و منطق بود، به فراگيري آن علوم پرداخت.
عطش علمي محمد در نزد دايي‌اش چندان برطرف نشد و بدين سبب با راهنمايي پدر در محضر «كمال الدين محمد حاسب» كه از دانشوران نامي در رياضيات بود، به تحصيل پرداخت اما هنوز چند ماهي نگذشته بود كه استاد قصد سفر كرد و آورده‌اند كه وي به پدر او چنين گفت: من آنچه مي‌دانستم به او (خواجه نصير) آموختم و اكنون سؤالهايي مي‌كند كه گاه پاسخش را نمي‌دانم!
پس از چندي آن نوجوان سعادتمند از فيض وجود استاد بي‌بهره شده بود دايي پدرش «نصيرالدين عبدالله بن حمزه» كه تبحر ويژه‌أي در علوم رجال، درايه و حديث داشت، به طوس آمد و محمد كه هر لحظه، عطش علمي‌اش افزون مي‌گرديد در نزد او به كسب علوم پرداخت. گرچه او موفق به فراگيري مطالب جديدي از استاد نشد، اما هوش و استعداد وافرش شگفتي و تعجب استاد را برانگيخت به گونه‌أي كه به او توصيه كرد تا به منظور استفاده‌هاي علمي بيشتر به نيشابور مهاجرت كند.
او در شهر طوس و به دست استادش «نصير الدين عبدالله بن حمزه» لباس مقدس عالمان دين را بر تن كرد و از آن پس به لقب «نصيرالدين» از سوي استاد افتخاري جاويدان يافت.
در آخرين روزهايي كه نصيرالدين جوان براي سفر به نيشابور آماده مي‌شد غم از دست دادن پدر بر وجودش سايه افكند اما تقدير چنين بود و او مي‌بايست با تحمل آن اندوه جانكاه به تحصيل ادامه دهد. در حالي كه يك سال از فوت پدرش مي‌گذشت به نيشابور پاي نهاد و به توصيه دايي پدر به مدرسه سراجيه رفت و مدت يك سال نزد سراج الدين قمري كه از استادان بزرگ درس خارج فقه و اصول در آن مدرسه بود، به تحصيل پرداخت. سپس در محضر استاد فريدالدين داماد نيشابوري ـ از شاگردان امام فخر رازي ـ كتاب «اشارات ابن سينا» را فرا گرفت.
پس از مباحثات علمي متعدد فريد الدين با خواجه، علاقه و استعداد فوق العادة خواجه نسبت به دانش اندوزي نمايان شد و فريدالدين او را به يكي ديگر از شاگردان فخر رازي معرفي كرد و بدين ترتيب نصيرالدين طوسي توانست كتاب «قانون ابن سينا» را نزد «قطب الدين مصري شافعي» به خوبي بياموزد. وي علاوه بر كتابهاي فوق از محضر عارف معروف آن ديار «عطار نيشابوري» (متوفي 627) نيز بهره‌مند شد.
خواجه كه در آن حال صاحب علوم ارزشمندي گشته و همواره به دنبال كسب علوم و فنون بيشتر بود، پس از خوشه چيني فراوان از خرمن پربار دانشمندان نيشابور به ري شتافت و با دانشور بزرگي به نام برهان الدين محمد بن محمد بن علي الحمداني قزويني آشنا گشت. او سپس قصد سفر به اصفهان كرد امّا در بين راه، پس از آشنايي با «ميثم بن علي ميثم بحراني» به دعوت او و به منظور استفاده از درس خواجه ابوالسعادات اسعد بن عبدالقادر بن اسعد اصفهاني به شهر قم رو كرد.
محقق طوسي پس از قم به اصفهان و از آنجا به عراق رفت. او علم «فقه» را از محضر «معين الدين سالم بن بدران مصري مازني» ( از شاگردان ابن ادريس حلي و ابن زهره حلبي) فرا گرفت. و در سال 619 ق. از استاد خود اجازة نقل روايت دريافت كرد.
آن گونه كه نوشته‌اند خواجه مدت زماني از «علامة حلي» فقه و علامه نيز در مقابل، درس حكمت نزد خواجه آموخته است.
«كمال الدين موصلي» ساكن شهر موصل (عراق) از ديگر دانشمنداني بود كه علم نجوم و رياضي به خواجه آموخت و بدين ترتيب محقق طوسي دوران تحصيل را پشت سر نهاده، پس از سالها دوري از وطن و خانواده، قصد عزيمت به خراسان كرد.[3]


 

نوشته شده توسط در دوشنبه 1386/11/22 ساعت 14:47 موضوع بیشتر یاد بگیرم... | لینک ثابت


الکترونیک

الکترونیک مطالعه و استفاده از وسائل الکتریکی ای می باشد که با کنترل جریان الکترون ها یا ذرات باردار الکتریکی دیگر در اسبابی مانند لامپ خلا و نیمه هادی ها کار می کنند. مطالعه محض چنین وسائلی ، شاخه ای از فیزیک است، حال آن که طراحی و ساخت مدارهای الکتریکی جزئی از رشته های مهندسی برق، الکترونیک و کامپیوتر می باشد.

سالهاست که واژه" الکترونیک" به طور مکرر در میان مردم استفاده می شود به طوریکه هر شخصی برداشت انفرادی خود را از این علم و یا موارد کاربردی آن مطرح می کند ، اما به صورت کلی عمدتا تعاریف و برداشتهایی که از این واژه عنوان می شود کامل نبوده و برداشتهای ظاهری عملا نمی تواند اهمیت و نفوذ روز افزون الکترونیک را در ارتباط باصنایع گوناگون بیان کند.

"الکترونیک" به طیف گسترده ای از الکتریسیته اطلاق می شود که با حرکت الکترونها در انواع مدارات نیمه هادی سر و کار دارد . اختراع ICها سبب آن شده است که دگر گونی های فراوانی در این علم پدیدار گشته و سیستمهای مدرن الکترونیکی از جمله مدارهای کنترل از راه دور ، ماهواره‌های فضایی ، رباتها و ... را پدید آورد.

در حال حاضر الکترونیک کلید فتح شگفتیهای جهان است و با تمام علوم و فنون موجود به نحوی پیوند خورده است . از وسائل ساده خانگی تا پیچیده ترین تکنیک های فضایی همه جا صحبت از تکنولوژی فراگیر الکترونیکی است و امروز صنعت مدرن بدون الکترونیک و تکنولوژی های وابسته به آن عملا مطرود و از کار افتاده است .

پیشرفت علم الکترونیک و وسعت حوزه عملکرد آن امروز بر همگان روشن است. علاوه بر وسائل الکترونیکی از جمله دستگاههای مخابراتی مثل رادیو ،تلویزیون ، ضبط صوت و تصویر ،انواع وسائل پزشکی ، صنعتی ،نظامی ، در دیگر وسائل غیر الکترونیکی هم ، کمتر وسیله ای را می توان یافت که الکترونیک در آن دخالتی نکرده باشد. از جمله در اتومبیل و صنایع حمل و نقل ، وسائل خانگی مثل ماشین لباسشوئی ،جاروبرقی و امثال آن نقش الکترونیک بسیار فعال و جالب توجه شده است.
با توجه به این مختصر می توان نتیجه گرفت که امروزه ، دیگر الکترونیک علم و یا تخصص ویژه افرا تحصیلکرده دانشگاهی و متخصصین این رشته نیست و بر همه افرادی که به نحوی با امور فنی درگیرند لازم است بفراخور حرفه خویش از این رشته اطلاعی داشته باشند.

مهندسان الکترونیک با خلق وعملکرد سیستمهای بسیار متنوعی سر وکار دارند که به منظور برآوردن نیازها و خواسته های جامعه طراحی می شوند. مهندسان الکترونیک در ایجاد ماشینهایی که تواناییهای بشر را در زمینه جسمی یاری و در زمینه محاسباتی افزایش می دهند نقش مهمی دارند . بخشی از طراحی و ایجاد سیستمهای الکترونیکی به توانایی ساخت مدلهای ریاضی اجزا و مدارهای الکتریکی بستگی دارد.

لازم به ذکر است این مطالب از http://daneshnameh.roshd.ir/ گرفته شده است.منتظر مطالب بعدی ما باشید.


 

نوشته شده توسط امین در دوشنبه 1386/11/22 ساعت 12:6 موضوع بیشتر یاد بگیرم... | لینک ثابت


پاینده باد ایران

هورااااااا ما بردیم........ خجسته سالروزه پیروزیه انقلابه ها !!!!!


 

نوشته شده توسط امین در دوشنبه 1386/11/22 ساعت 0:41 موضوع مناسبت ها | لینک ثابت


یه روزه من دانشجو......

  امروز رای گیری انجمن اسلامی تو دانشگاه ما بود هر کی به بچه ها یه برگه میداد که توش اسمه چهار پنج تا از دانشجو ها بود.خداییش انتخابه بی صلاحیتا سخت تر بود.به هر حال من که آخرین نفر بودم که رفتم رای دادم یه هشت نفری اسمشون رو نوشتم که می گذریم ........ امروز یکی از دوستان پسر خاله خودش رو آورده بود دانشگاه(آخه به بقیه چه ربطی داره!!!! باز مطلب کم آوردی؟؟؟) که خیلی پسره گلی بود تا حدودی همشهریه من هم میشد(وبلاگ خصوصیه دوست دارم خاطره بگم) ..... خلاصه بسی باهاش نشاط رفتیم....... یه بازی رو هم بچه ها راه انداختن که من برای اولین بار اون بازی رو انجام دادم. حالا کار نداریم که تا حدودی در مرز آبروریزی این بازی پیش رفت(داش مجتبی خیلی مخلصیم).که البته به خوبیو خوشی تموم شد ....... دیگه صبر کنید ببینم امروز چی شد!!!!.....آها......متاسفم برای بعضیا(!!!!!)...... اگه می خواستی بچه ی مردم رو مچل کنی جایه خوبی رو انتخاب نکردی( این همه نوشتی که این یه خط رو بگی!؟!). سر میدونه ونک باشی کارت راحت تر راه میفته. 

 


 

نوشته شده توسط امین در یکشنبه 1386/11/21 ساعت 20:47 موضوع | لینک ثابت


چه شود.....

این هفته ی اول ترم دوم دانشگاه ما هم برای خودش جالب بودا!!!!!

هادی نژاد(استاد آمار و احتمالات مهندسی): دو جلسه کلاس رو به طرز فجیعی پیچوند.چرا فجیع؟ چون وقتی ۴ساعت کلاس نداشته باشی و تو دانشگاه کلاس بیکار باشی و چشت به در یه کلاس باشه بعد ببینی......

میر قاسمی(استاد نقشه کشی صنعتی):بدون شرح!!!!!

معارف۱(استاد قرائی): هم استاد پیچوند هم بروبچ.تو کلاس پنج نفر بودیم که استاد نیومد.

چیترا (همون دکتر دادخواه درسش مهم نیست) :والا چهارشنبه با کلی ذوق رفتیم که دیگه .....خانوم فراموش کرده بود کلاس داره!!

شجاعی(استاد ریاضی۲):آره بابا تشکیل شد........کسی می دونه این هفته به ما چی گفت !!!!مباحث واقعآ سنگینی بود.

بیانی(استاد فیزیک۲):با کلاس آدمه( به قول مازندرانیا). جای بحث داره بعدآ بیشتر بهتون میگم چه طور استادیه!!!!!

فقط از ترم بعد ....هفته ی اول هر کی بیاد دانشگاه......

چاکره هر چی خواجه نصیریم اونم از نوعه برقیش!!!!!


 

نوشته شده توسط امین در جمعه 1386/11/19 ساعت 3:28 موضوع آیا این شایسته یه دانشجو ملیه؟ | لینک ثابت


هلال آسمون

 

زیر سایبون چشمات

                                 گل شمعدونی نشسته

واسه ی هق هق اشکات

                                  یه سبد ترانه بسه

نگو که دلت زمستون

                                   انقدر دراز ندیده

نگو که قد بلندت

                                   میون برفا تکیده

روی پشت بوم غم ها

                                   می دونم گریه خوابیده

اما دور آسمونش

                                   خدا یک هلال کشیده

که بگه فقط نگاهش

                                   اون بالاست که بهترینه

می دونستی که قناری

                                   واسه ی خدا می خونه

فکر کنم غنچه ی گل هم

                                   واسه ی اون می شکفه

پس چرا هر روز دنیا

                                   واسه ی تو یه خزونه

پس چرا نگاه حسرت

                                   اینطوری آی می سوزونه

  "رعد"

 


 

نوشته شده توسط امین در جمعه 1386/11/19 ساعت 3:3 موضوع ندای درون | لینک ثابت


joke

Penguin

A man was walking along Hietzinger Hauptstrasse near Parkhotel
Schönbrunn when he found a penguin walking along the road.
So he picked it up and took it to the local police station.

He said to the policeman "I found this penguin on Hietzinger
Hauptstrasse, near Parkhotel Schönbrunn. What should I do with it?"

The policeman looked at the man and said "It's obvious what you should
do with it! Take the penguin to Schönbrunn Zoo.

The man said "Of course, I'll take it to the zoo" and he left the police
station with the penguin under his arm.

The next day the policeman was on duty in the city centre when he saw
the man walking along the street with the penguin by his side. The policeman stopped the man and said "I thought I told you to take the penguin to the zoo?"

The man replied "Yes, I took it to the zoo yesterday. Today I'm taking it to see the Opera House."


 

نوشته شده توسط در چهارشنبه 1386/11/17 ساعت 21:36 موضوع یکم خنده!!! | لینک ثابت


importance of pronunciation

Good Wan!(Good One!)"


Caller: Hello, can I speak to Annie Wan

 

Operator: Yes, you can speak to me. 

 

Caller : No, I want to speak to Annie Wan!

 

Operator: Yes I understand you want to speak to anyone. You can speak to me. Who is this? 

 

Caller : I'm Sam Wan. And I need to talk to Annie Wan! It's urgent.

 

Operator: I know you are someone and you want to talk to anyone! But what's this urgent matter about?

 

Caller: Well... just tell my sister Annie Wan that our brother Noe Wan was involved in an accident. Noe Wan got injured and now Noe Wan is being sent to the hospital. Right now, Avery Wan is on his way to the hospital. 

 

Operator : Look, if no one was injured and no one was sent to the hospital, then the accident isn't an urgent matter! You may find this hilarious but I don't have time for this! 

 

Caller : You are so rude! Who are you?

 

Operator: I'm Saw Ree.

 

Caller: Yes! You should be sorry. Now give me your name!! 

 

Operator: That's what I said. I'm Saw Ree ..

 

Caller: Oh ......God!!! !


 

نوشته شده توسط در چهارشنبه 1386/11/17 ساعت 21:17 موضوع یکم خنده!!! | لینک ثابت


http://hadikazemiweb.blogfa.com


tkbleak.com

<
اندیشه نو
قالب و كدهاي جاوا > <


قالب و كدهاي جاوا >